طنز # 90 شماره صفر-8
خوب دوباره فوتبال شروع شد و بزودي برنامه 90 جديد دستپخت عادل خان عزيز هم شروع ميشه. ما هم كارمون را بايد از نو شروع كنيم و به همين منظور باشمارش معكوس به استقبال 90 در ليگ هشتم ميريم. شماره اين طنز #90 ما هم را صفر بگذاريد كه به شعر است.
اختصاصی سایت ایران ساکر
www.IranSoccer.ir
شروع برنامه
عادل:
روم بازار بگیرم حـــجره ای نو…………کنم آغاز مــــن بـــــرنامه ای نو
بسازم من دوبــاره این نود را…………بســازم یک کلاهی این نمد را
خبر داري همين يك هفته پيش........... گرفتم جايزه از دست درويش
گرفتم من یکی جام طــــلایی............هـــمه گفتند چقدرعادل بلایی
شمارم حاضران را با شــماره............ببــینم جمـــع مــــا غایب نداره؟
**********
معرفي شركت كنندگان:
همی خواهم بگویم من زمردی........ کـــه فصل پیش جامی را ببردی
همان مردی که مهر مارداره..............به عالـم شهره گشته بی قراره
شنیدستم که لوکی لوک درکیش......شده آواره اندر کوچه ها بیش
میگن دنبال اين قطبي میگرده..........که اندرشانس، گوی از وی ببرده
**********
يكي آقا که در آنسو نشسته................به کل الیوم نمیگردد شکسته
امیر است و بقول جمع آبی.................نباخته او به قرمزها تو دربی
**********
همین فیروز مرد شوخ و تنها..............تخصص داره تو فیلم کردن ما
به تخت طنز اندر "قم" نشیند..................امیدوارم که امسال غم نبیند
**********
در آن سو، اکبر اوتی مردبیکار..........نشسته، بسکه دعوا کرده بسیار
بهر تیمی که رفته داده برباد...............شده ماوای اودر برج میلاد
**********
یکی سرهنگ که ازشیرازآمد..............بناگاه سر ز اهواز او درآورد
بخوبی جای فیروز راگرفتی ............ .چنان گویی که جایش را بروفتي
***********
و آن تحصیلکرده ، مرد مجنون.............. شده استاد در تیم های داغون
همان دکتر که بود در ذوب آهن...........شده میهمان رشتیها و مازن
***********
یکي دستور آمد ناشیانه.....................که تیم ها را به استان کن روانه
نمودند تیم ها را پخش درباد...............به پیکان قرعه درقزوین بیفتاد
مربی دارد ازروستا مدیری...............سراغش را اگر درشهرگیری
تمام زندگی، عشقش همينه............که آویزان توی جدول بمونه
***********
صبا را داده اند بر قم که باری...........دعا کردیم که یک جامی بیاری
نهادندبر سرش سردار مردی........... که در فوتبال بپایش در نگردی
***********
بکرمان راه پرویز خان فتاده............یکی آشوب ز قرمز ها ستاده
بخواند او کری بر سرخ و آبی..........که خاک مالم دماغش را حسابی
به فصل قبل درون شهر و خانه ......يه نیمه شد چنان مست و دیوانه
اگر داور نبودی یار ایشان ...............نمودي حالشان زار و پریشان
***********
عادل:
نبودند ساير تيمها دراينجا.............. فرستادم براشان من ايميلها
بقيه حاضرن از لیگ هشتم.................. شدی معلوم ، منم آماده گشتم
***********
عادل:
بگو قطبی چه اندرچنته داری............بازم امسال میخواهی گل بکاری
قطبی:
بلطف بخت و اقبال، شانس بسیار.......کنم این تیم سرخ را سخت تیمار
همه بازیکنانم مثل شیـــــــــرند.........اگرچه چون کریم چندتایی پیرند
ولی با ضرب شانس و مهره ی مار......بگیرم سال نو من جام بسیار
عادل:
بپرسیم از امیر و تیم امسال...............که دربازار داشتی بخت واقبال
گرفتی هافبکان نیک بسیار ..............ولی آن خط حمله ات ماند بیمار
مهاجم با قد یک متر واندی................کند پرتاب اوت با این بلندی
دریغ از یک گل و بخت بلندش..........رهاند آرش از بحران وبندش؟
امیر:
بگفتا من همانم قلعـــه نویی..... .....همان کو سرورم بر لنگی هایی
به سنت های سالهای گذشته.........کنــــم امسال هم رشته برشته
عادل:
بگو اکبر کجا مشغول هستی..........شنیدم تو قراردادی نبستی
اکبر
بگفت اکبرکه من درنیمه فصل....قراردادم کنم با تیم ها وصل
کنون اندر کمینم ناز شســـتم......به امید امام رضا نشستم
که تیم من ببازد هفته ای چند.....بدنبالم بیان با عشق و لبخند
عادل:
بگو سرهنگ کجای کار باشی....میگن دور برت پرشد حواشی
سرهنگ:
رئیس تیم رفته اونور آب.........همه بازیکنان هم رفته درخواب
ز استعفا که دادم چند باری.......مگر عادل تو آگاهی نداری ؟
بگفتند پول برایت می فرستیم....که در این کار ما استاد هستیم
بگردان تیم راچون سال ماضی...که بعدا ما میاییم هنگام بازی
بناگاه یک صدا آمد که داخان.......منم یک سرمربی چاخ پاخان
فيرات:
مرا دایی بیاوردست به ایرون.........گذاشتس روغنی درسفره ام نون
گذارم بر سپاهانش فتادس ........که الحق دستي من خوب كاري دادس
دمش گرم و تنورش داغ بادا.................خدایا خانه اش چون باغ بادا
یکی ویچ با نوای پیچ در پیچ........ندا درداد که ماییم پاس دگر هیچ
بگويچ:
فراموش کرده اید در سال قبلی.....پکوندیم در زمین پوشالي طبلی
شکستیم تیم بی باخت وحواشی.....که تا چندی شدند نالان و ناشی
به رای و شور آن مرد خردمند........همان منصور مرد شاد و خرسند
کنیم امسال بازهم یکه تازی............به اکباتان کنیم ما سرفرازی
به پایان آمد این برنامه ما.............دل بینندگان خرسند بادا
ندادند وقتمون بيشتر ز چندي........... بفيه را ببين در سانس بعدي
نشینید پای تی وی ساعتی چند......براتون من بریزم چای با قند
کنم حال شما شیرین و خرسند......دلارریزم به جیبم هفته ای چند
محسن:
تمام ماجرا این بود که گفتم.........به تنبان بند این ها را بسفتم
ببخشید گر بود فاقد معانی..... بخوان با نور دل آنسان که دانی
محسن سليماني (آ ل)
No comments:
Post a Comment